عکس و سوژه از علی امینی

برای حضور در جشنواره ی رسانه و محیط زیست می رفتیم به فرودگاه عسلویه تا از آن جا به تهران برویم. کنگان را پشت سر گذاشته بودیم. نزدیکی های طاهری که رسیدیم. مه گویا همه جا را فرا گرفته بود.  نزدیک تر که رفتیم گرد و خاک از آسمان می بارید. غول های آهنی ( بولدوزر ها و ماشین های سنگین ) به جان  زمین افتاده بودند. هر دو طرف جاده را می خراشیدند. در شمال جاده، کوه ها و در جنوب، دریا را صاف می کردند. به ماهی ها اندیشیدم. آیا بی خانمان خواهند شد. زیر آوار خواهند ماند؟ آهو ها به کجا خواهند گریخت؟  ما آدم ها از جان آن ها چه می خواهیم.

 1۰۰۰ متر پیش روی به زادگاه آبزیان ؟  آیا آرامش و خلوت آن ها را برهم نمی زند؟ ماهی ها و دیگر آبزیان چه خواهند کرد؟ به کجا شکایت خوهند کرد؟ آیا دادرسی در کار خواهد بود؟ سه ماه از حمله ی غول های آهنی به زادگاه آهوها، گرگ ها، روباه ها و میش های کوهی گذشته است. آیا کوهی می ماند تا جان پناهی برای آن ها باشد؟  سه ماه از حمله ی غول های آهنی به زیستگاه آبزیان گذشته است. آیا آن ها به کجا پناه خواهند برد اگر زنده مانده باشند؟ آیا حمله ی غول های آهنی از ۲ کیلومتری طاهری  تا میانلو  ادامه خواهد داشت؟

ما آدم ها جاده می خواهیم. هرچه بزرگتر بهتر. کوه ها را فرو می ریزیم تا دریا پر شود. کوه ها مال ماست دریاها نیز. و این مجوزی می شود تا ما هر آن چه دوست داریم بر سر زمین بیاوریم. اندکی هم به فکر زمین باشیم.